تبلیغات
✿ ☼ مرکزفرهنگی منتظران حضرت مهدی ☼ ✿
08:46 قبل از ظهر
40
درخت زندگیم

دلم سوخت برای برگی که....

در بلندی درخت ایستاده بود ولی مات و مبهوت انسان ها شده بود

کودکیشان و بعد بزرگسالیشان

خنده هایشان و بعد گریه هایشان

عشق و دوستیشان و بعد دعواهایشان

آن قدر متعجب بود که خشکش زدو افتاد

برگ عزیزم زیاد نگران نباش،ما مدت هاست خشکمان زده ولی چون به درخت چسبیده ایم نمیفتیم

اگر یک درصد امید برای زندگی داشته باشم

فقط به خاطر درختیست که به آن تکیه کردم....

درختی به نام مهدی(عج)


+در عجبم بعد از این همه سال دوستی چطور تو را نشناخته ام :؟ دیگر برایم مهم نیستی خواستی برو...ممکن است اوایل برایم سخت باشد اما زود برایم عادی میشود همان طور که گفته اند «ان مع العسر یسرا»

برو شاید با رفتنت بیشتر خوشحالم کنی...

< گاهی...در مقابل برخی رفتارها...نمیتوان سکوت کرد... >

مخاطب فعلا خاص

ساده نیست گذشتن از کسی که گذشته هایت را ساخت...

نمیدانم باید خودش را فراموش کنم یا بدی هایش را...؟






 مرکزفرهنگی منتظران حضرت مهدی