تبلیغات
✿ ☼ مرکزفرهنگی منتظران حضرت مهدی ☼ ✿
06:22 قبل از ظهر
145
شرح چگونگی شهادت حضرت سیدالشهدا علیه السلام
mfmhm.mihanblog.com
خدایا ما را حسینی بمیران


حسین بن على (ع) و کیفیت شهادت آن حضرت

این نوشته دردناکه…اگر طاقت دارید بخونید

حسین (ع)، دست از جان شسته با اهل بیت وداع کرد و به میدان نبرد تاخت .
هر کس در برابر زاده على (ع) مى آمد، کشته مى شد و در این لحظات، سخن امام این بود: الموت أولى من رکوب العار والعار أولى من دخول النار أنا الحسین بن على آلیت أن لا أنثنى أحمى عیالات أبى أمضى على دین النبى مرگ بهتر از زیر بار ننگ رفتن است و ننگ از دخول در آتش جهنم بهتر است! من، حسین بن على هستم؛ سوگند یاد کرده ام که هرگز به دشمن پشت نکنم؛ از خانواده پدرم دفاع مى کنم و بر دین پیامبر استوار هستم .
یکى از راویان نبرد کربلا، وضعیت سرور شهیدان را چنین توصیف کرده است: به خدا قسم، ندیده بودم کسى را که سپاه دشمن، او را احاطه کرده باشد و فرزندان اهل بیت و یارانش کشته شده باشند و با این حال، از حسین قوى دل تر باشد! همین که آن لشکر به او حمله مى کردند، شمشیر مى کشید و به آنها حمله مى کرد و آنان مانند گله گرگ زده پراکنده مى شدند! حضرت بر آن جماعت که شماره آنان به سى هزار نفر مى رسید هجوم مى برد و آنان همچون ملخهایى که از دیدن اشخاص فرار مى کنند، از مقابل او مى گریختند و او به مرکز خود باز مى گشت و مى فرمود: لا حول و لا قوة إلا بالله! عده بیشمارى از دشمن به دست امام (ع) کشته شدند، تا آنکه عمر سعد فریاد زد: واى بر شما! آیا مى دانید با چه کسى مى جنگید؟ این، فرزند على، کشنده عرب است! از هر طرف به او حمله کنید! تیراندازان اطراف امام را گرفتند و ارتباط آن حضرت را با خیمه ها قطع کردند؛ سپس به طرف خیمه ها هجوم آوردند .
سیدالشهدا فریاد زد: واى بر شما اى پیروان آل ابى سفیان! اگر دین ندارید و از جهان آخرت نمى ترسید، لااقل در دنیاى خود آزادمرد باشید و به اصل و حسب خود رجوع کنید – اگر عرب هستید – چنانچه عقیده شما این است! شمر گفت: اى پسر فاطمه چه مى گویى؟ فرمود: من با شما جنگ دارم و شما با من؛ زنها که گناهى ندارند! پس تا من زنده هستم، به حریم من تجاوز نکنید! و شمر پاسخ داد: این حرف را قبول داریم! سپس دستور داد تا امام زنده هستند، کسى معترض خیمه ها نشود .
امام حسین (ع) بار دیگر به خیمه ها باز مى گردند و دوباره با اهل بیت وداع مى کنند و مى فرمایند: روپوشها را بر تن کنید و آماده بلا باشید و بدانید که خداوند نگهدار و حامى شماست و شما را از شر دشمنان نجات خواهد داد، عاقبت شما را به خیر مى کند و دشمنان شما را به انواع عذابها متبلا مى سازد و در برابر این مصیبتها، نعمت و کرامت فراوان به شما عطا خواهد فرمود .
شکایت نکنید! مبادا سخنى بر زبان بیاورید که از قدر و منزلت شما بکاهد! و بار دیگر به میدان شتافت .
پس از مدتى نبرد، امام در حالى که ایستاده بود، لحظاتى را به استراحت گذراند؛ ولى در همان حال سنگى به پیشانى مقدسش اصابت کرد و خون جارى شد .
فرزند پیامبر خواست با لباس خود خون را از صورت پاک کند که مرد دیگرى با تیرى سه شعبه، حضرت را هدف قرار داد . یاحسین


سیدالشهدا به درگاه الهى عرض کرد: بسم الله و بالله و على ملة رسول الله؛ معبود من! تو مى دانى که این جمعیت، مردى را مى کشند که روى زمین هیچ پسر پیامبرى جز او نیست! سپس با دست، تیر را از پشت خود خارج کردند؛ ناگهان خون بشدت فوران زد .یاحسین
دستهاى امام پر از خون شد .
خونها را بر چهره و محاسن خود کشید و فرمود: به همین حال باقى خواهم بود تا خدا و جدم رسول خدا (ص) را ملاقات کنم! قدرت نبرد بکلى از زاده زهرا (س) سلب شده بود

هر کس به او نزدیک مى شد، عقب مى رفت؛ مبادا خونش را به گردن گیرد .
شخصى به نام مالک بن یسر نزد امام آمد و زبان به دشنام گشود و با شمشیر به سر حضرت ضربه اى زد .
عمامه امام شکافت و پر از خون شد .یاحسین
حسین (ع) عمامه پر خون را برداشته، با دستمالى سر خود را بستند .
سپاه ابن زیاد پس از درنگى کوتاه برگشته، اطراف امام را گرفتند .
کودکى نابالغ از اهل بیت امام حسین (ع) به نام عبدالله- فرزند امام حسن مجتبى (ع)- از خیمه بیرون آمد .
زینب (س) خواست او را نگه دارد، ولى عبدالله امتناع کرد و گفت: به خدا قسم، از عمویم دور نمى شوم! در این هنگام ابحر بن کعب و به قولى حرملة بن کاهل خواست با شمشیر ضربتى بر امام وارد کند؛ عبدالله بن حسن دست خود را جلو آورد تا جلو شمشیر را بگیرد؛ ولى ضربه شمشیر به دست او وارد شد و دستش را قطع کرد .
فریاد کودک بلند شد و مادر را به کمک طلبید .
امام حسین (ع) او را در آغوش کشید، به سینه خود چسباند و فرمود: برادرزاده! بر این بلا صبر کن و از خداوند طلب خیر نما؛ زیرا خداوند تو را به پدران نیکوکارت ملحق خواهد کرد! سپس حرملة بن کاهل اسدى او را با تیرى هدف قرار داد و کودک در آغوش عمو جان داد .یاحسین

بار دیگر شمر بن ذى الجوشن به خیمه حمله برد و گفت: آتش بیاورید تا خیمه ها را با هر که در آن است بسوزانم! امام (ع) فرمود: اى پسر ذى الجوشن! تو آتش مى طلبى که اهل بیت مرا بسوزانى! خدا تو را به آتش جهنم بسوزاند! شبث بن ربعى شمر را سرزنش کرد و او را از این عمل بازداشت؛ او نیز از این کار منصرف شد .
امام حسین (ع) جامه اى کهنه و بى ارزش طلبیدند تا پس از شهادت، کسى به آن رغبت نکند و بدن آن حضرت را برهنه نسازد .
لباس کهنه اى آوردند، حضرت آن را پوشیدند و روى آن لباس نیز لباس دیگرى از برد یمانى به تن کردند که آنرا عمدا پاره کرده بودند تا آن نیز بى ارزش جلوه کند .
در حالى که امام (ع) مجروح و زخمى، سوار اسب بودند و قادر به ادامه نبرد نبودند، هجوم نهایى دشمن براى کشتن فرزند پیامبر (ص) آغاز شد .
صالح بن وهب مزنى پهلوى امام را با نیزه هدف قرار داد و حضرت را از اسب سرنگون کرد .
امام از سمت راست بدن بر زمین افتاد و در حالى که صورت مقدسش روى خاک بود، فرمود: بسم الله و بالله و على ملة رسول الله و مجددا خود را از زمین بلند کرده، ایستادند .یاحسین

شمر فریاد برآورد: در انتظار چه هستید؟ چرا کار حسین را تمام نمى کنید؟ هجوم افراد شدت یافت .
شخصى با شمشیر، شانه حضرت را شکافت؛ امام باز به زمین افتادند .
گاهى مى ایستادند؛ ولى باز به زمین مى افتادند .
سنان بن انس نخعى با نیزه اى گلوى مقدس فرزند زهرا (س) را هدف قرار داد و آن را سوراخ کرد؛ سپس نیزه را بیرون کشید و در استخوانهاى سینه اش فرو برد .یاحسین یاحسین


سپس با تیرى گلوى امام را نشانه گرفت .یاحسین

سید الشهدا (ع) تیر را از گلو خارج ساخت و دستهاى خود را به خون آلوده کرد و به محاسن خویش مالید .یاحسین

عمر سعد- لعنة الله علیه- به مردى که در طرف راستش بود گفت: واى بر تو! پیاده شو و حسین را راحت کن! خولى بن یزید اصبحى پیش دستى کرد که سر امام را از بدن جدا کند؛ ولى لرزه بر اندامش افتاد و عقب نشست .
سنان بن انس نخعى شمشیرى به گلوى امام زد و گفت: به خدا قسم، سر تو را از بدن جدا مى کنم .
مى دانم تو پسر پیغمبرى و از جهت مادر و پدر، بهترین مردم هستى! در آن لحظات آخر حیات، سخن حسین بن على (ع) به درگاه الهى این بود: صبرا على قضائک یارب؛ لا إله سواک یا غیاث المستغثین: در برابر حکم تو – اى پروردگار- صبر مى کنم؛ معبودى غیر از تو نیست اى فریادرس پناه جویان! سپس سنان بن انس نخعى و به روایت دیگرى شمر بن ذى الجوشن سر مقدس نواده رسول خدا، فرزند على مرتضى و فاطمه زهرا و سرور جوانان بهشت را از تن جدا کرد .
هلال بن نافع آخرین دقایق حیات آن مظلوم را چنین توصیف مى کند: من با سپاه عمر سعد ایستاده بودم و حسین جان مى داد .یاحسین یاحسین

سوگند به خدا، که من در تمام عمرم هیچ کشته اى را ندیدم که تمام پیکرش به خون آلوده باشد و چون حسین صورتش نیکو و چهره اش نورانى باشد! به خدا قسم، درخشش نور چهره اش مرا از تفکر در کشته شدنش باز مى داشت! همچنین آخرین لحظه شهادت سیدالشهدا را بدین گونه آورده اند: چون امام (ع) از اسب بر زمین افتاد، اسب آن حضرت با پیشانى خونین، خود را به خیمه ها رسانید و شیهه مى کشید .

اهل بیت که اسب خونین بى سوار را دیدند، دانستند که چه حادثه عظیمى رخ داده است .
زینب (س) فریاد زد: وا اخاه! وا سیداه! وا اهل بیتاه! اى کاش آسمان بر زمین فرو مى افتاد و کوهها از هم مى پاشید و بر زمین مى ریخت! و نزد امام آمد و دید که برادر در حال جان دادن است و عمر سعد با عده اى ایشان را احاطه کرده اند .
فریاد زد: اى عمر سعد! آیا ابا عبدالله را مى کشند و تو نگاه مى کنى! عمر سعد که منقلب شده بود و مى گریست، صورت خود را برگرداند .
زینب (س) فریاد زد: آیا در میان شما یک نفر مسلمان نیست؟ و پاسخى نشنید .
عمر سعد فریاد زد: پیاده شوید و حسین را راحت کنید! شمر مبادرت به این کار کرد و با پایش به آن حضرت ضربه زد و روى سینه امام نشست و محاسن شریفش را گرفت و سرش را از پیکر جدا ساخت . یاحسین یاحسین یاحسین

پس از شهادت، بدن امام را برهنه کردند و از آن لباسهاى کهنه نیز نگذشتند و حتى براى غارت انگشتر حضرت ، انگشتش را قطع نمودند .یاحسین یاحسین یاحسین

به دستور سرکردگان سپاه، خیمه ها را غارت کردند و آنها را آتش زدند .
زنان و دختران، سراسیمه و هراسان و شیون کنان از خیمه ها بیرون مى دویدند، هر یک به سویى مى گریخت .
چون به خیمه امام زین العابدین (ع) که با حالت بیمارى در بستر افتاده بودند، رسیدند، همراهان شمر گفتند: آیا این مرد را هم بکشیم؟ حمیدبن مسلم گفت: او مریض است و همین بیمارى او را از پاى در خواهد آورد؛ لازم نیست او را بکشید! و جمعیت را از این تصمیم منصرف کرد .
زینب (س) بر بالین برادر ایستاد و عرض کرد: یا محمداه! اى جد بزرگوار که فرشتگان بر تو درود مى فرستادند! این حسین توست که در خون خویش غلتیده است و اعضاى بدنش از یکدیگر جدا شده و اینها دختران تو هستند که اسیر شده- اند! از این ستمها به خداوند و به محمد مصطفى و على مرتضى و به فاطمه زهرا (علیهم السلام) و به حمزه سیدالشهدا شکایت مى کنم! یا محمداه! این حسین تو است که در زمین کربلا برهنه و عریان افتاده و باد صبا خاکها را بر او مى پاشد! این حسین تو است که از ستم زنازادگان کشته شده! چه اندوه بزرگى و چه مصیبت جانکاهى! امروز روزى است که جدم رسول خدا (ص) از دنیا رفت! اى اصحاب محمد! اینها فرزندان پیامبر شما هستند که آنان را به اسیرى مى برند! عمر سعد فریاد زد: کیست که بر بدن حسین اسب بتازد؟ ده نفر داوطلب این کار شدند (که نام آنها در کتب تاریخى مضبوط است) .
آنان بدن مقدس امام را پایمال سم اسبها کردند و استخوانهایش را شکستند .
عصر روز عاشورا، به دستور عمر سعد، سر مقدس امام حسین (ع) توسط خولى بن یزید و حمید بن مسلم ازدى نزد عبیدالله بن زیاد به کوفه فرستاده شد .
سرهاى بقیه شهیدان را نیز از بدنها جدا کردند و توسط شمر بن ذى الجوشن به کوفه فرستادند.

خدایا ما را حسینی بمیران

اللهم عجل لولیک




 مرکزفرهنگی منتظران حضرت مهدی