تبلیغات
✿ ☼ مرکزفرهنگی منتظران حضرت مهدی ☼ ✿

کمیل دعای کمیل کیست؟

دعای کمیل را همه ما میشناسیم و بارها توفیق خواندنش را یافته ایم اما کمیل معروف دعای کمیل که بود؟

چند سال قبل از هجرت ، در خانواده (زیاد نخعى )، فرزندى متولد شد که نام او را کمیل گذاشتند.



کمیل در خاندانى بود که به خاندان نخع معروف بود و در یمن زندگى مى کردند، و از ارجمندترین خاندانها بودند.

خدمت این دودمان به اسلام درخشنده است .

افراد برجسته اى مانند مالک اشتر، هلال ، سواده بن عام و… از این خاندان برخاستند.

بسیارى از افراد این دودمان ، پس از اسلام در کوفه سکونت نمودند.

کمیل را جز (تابعین ) شمرده اند؛ یعنى از افرادى که از اصحاب پیامبر صلى اللّه علیه و آله نبوده و پس از پیامبر، جزء یاران على علیه السلام بوده است .

زندگى درخشان کمیل پس از پیامبر صلى اللّه علیه و آله آغاز مى شود، زیرا کمیل در زمان پیامبر هنوز به حد تکلیف نرسیده بود و یا هنوز، در آن سنى نبود که از اصحاب پیامبر به شمار آید.

پس از پیامبر صلى اللّه علیه و آله در تاریخ دیده نشده که کمیل با خلیفه اول و دوم و سوم ، محشور بوده باشد، تنها این مطلب آمده چنانکه خواهیم گفت ، حجاج او را به بهانه اینکه در قتل عثمان شرکت کرده ، کشت .

به هر حال بروز زندگى درخشنده کمیل از زمان خلافت على علیه السلام به بعد شروع مى شود.

او را از یاران مخصوص و از بزرگترین حامیان ویژه على علیه السلام در دوران خلافت آن حضرت مى نامند.

کمیل آنقدر به على علیه السلام نزدیک بود که حتى گاهى نیمه هاى شب ، با هم از خانه بیرون آمده و به گشت و گذار در کوچه ها و باغهاى تاریک مى پرداختند و زمانى به عبادت مشغول مى شدند.

على علیه السلام وقتى که رهبریت مسلمانان را به دست گرفت ، استانداران و فرماندهان نالایق شهرها را عوض کرد و به جاى آنها افراد شایسته گذاشت .

کمیل از مردان شایسته و لایقى است که على علیه السلام او را فرماندار شهر (هیت ) یکى از شهرهاى کنار فرات نمود، و از او خواست در آن نقطه حساس ، با کمال هوشیارى در برابر نفوذ معاویه ، ایستادگى کند و سنگر را رها نسازد.

او آنچنان مورد اطمینان على علیه السلام بود، که روزى على علیه السلام به عبیداللّه بن ابى رافع که منشى بیت المال بود، فرمود:

ده نفر از افراد مورد اطمینان من ، براى رسیدگى به بیت المال بر تو وارد مى شوند، عبیداللّه پرسید آن ده نفر چه نام دارند؟ على علیه السلام نام آنها را که کمیل نیز جز آنها بود بر شمرد. و مدتى هم خود کمیل سرپرست بیت المال و رسیدگى و تقسیم عادلانه آن از طرف على علیه السلام بوده است .

کمیل در سطح بسیار عالى علم و دانش و معرفت بود، در عین حال مسلمانى متعهد، عابد و احتیاط کار به شمار مى آمد.

حضرت على علیه السلام او را در این جهات مرد پر جنبه و شایسته مى دید، از این رو، به سؤ الات علمى او با توجه مخصوصى ، پاسخ مى داد، و گاهى او را با عالیترین پندها، موعظه مى کرد.

آموختن دعاى کمیل ، به کمیل بهترین دلیل است که کمیل در سطح عالى از معنویت بود، و لیاقت آن را داشت که چنان دعاى بزرگ و پر معنایى به کمیل آموخته شود.

کمیل پاى منبر على علیه السلام زیاد مى نشست و گاهى مطالبى مى پرسید که پاسخ آن براى شنوندگان بسیار سودمند بود.

در اینجا به عنوان نمونه : چند پند على علیه السلام را به کمیل ذکر مى کنیم :

روزى على علیه السلام دست کمیل را گرفت و به بیرون شهر کوفه برد؛ و همچون آن دردمندان پر رنج ، آه پر سوز کشید سپس فرمود: اى کمیل ! مردم سه دسته اند:

۱- دانشمندى که متعهد است و به دستورات عمل مى کند.

۲ -دانش آموزى که در راه نجات قدم بر مى دارد.

۳ -مگسان کوچک و ناتوانى که هر صدایى برخاست ، به دنبال آن صدا کورکورانه راه مى افتند؛ و با هر بادى که وزید؛ همراهى مى کنند؛ آنها به نور دانش نرسیده اند و بر پایه محکمى تکیه نکرده اند.

اى کمیل ! دانش از مال بهتر است ، به جهت اینکه : دانش تو را نگهدارد؛ اما تو مال را نگه مى دارى .

دانش با بخشیدن زیاد مى شود ولى مال با بخشیدن کم مى شود.

اى کمیل ! شناخت علم ؛ همان دین است که به وسیله آن انسان زندگى خداگونه مى یابد؛ و پس از مرگ از یاد خیر مردم فراموش نمى شود.

اى کمیل ! ثروت اندوزان هلاک مى شوند؛ ولى دانش پژوهان همچنان تا جهان باقى است زنده اند…

اى کمیل ! زمین از مردان خدا و شایسته و پارسا خالى نیست ، که حجت مردمند، آنها براى تحصیل خشنودى خدا تمام رنجها را تحمل مى کنند؛ علاقه به دنیا آنها را نفریبد، علم و شناخت سراسر وجودشان را گرفته است ، چنین افرادى شایسته اند که خلیفه و نماینده خدا در زمین باشند آه آه چقدر مشتاق دیدار چنین افراد برازنده هستم .

اى کمیل ! بستگان خود را بر آن بدار که روزها براى به دست آوردن خصلتهاى نیک بروند، و شبها به رفع نیاز نیازمندان بپردازند.

سوگند به آن خدایى که همه چیز را مى شنود، هیچ کس دلى را خوشحال نکرد مگر اینکه خداوند به خاطر آن ، به او لطف خاصى کند که هرگاه اندوهى به او برسد، آن لطف خاص مثل آبى که در سرازیرى جارى مى شود به سراغ او آمده و اندوه او را برطرف خواهد کرد.

اى کمیل ! دو دسته اند که شبیه ترین موجودات به چهارپایان چراگاه هستند.

۱ آنانکه پیرو هوا و هوسها و لذتهاى زودگذر مى باشند.

۲ آنانکه حرص و ولع به ثروت اندوزى دارند.

اى کمیل ! هیچ تلاش و حرکتى درست نیست مگر آنکه در انجام آن به دانش و شناخت نیازمندى !

روزى على علیه السلام بر شتر سوار بود، و کمیل هم در ردیف على علیه السلام بر همان شتر سوار بود و از سفر مى آمدند، کمیل از فرصت استفاده کرد و پرسید:

(حقیقت چیست ؟) على علیه السلام نخست به او فرمود، تو قدرت فهمیدن آن را ندارى ، او را اصرار کرد که برایم شرح بده ، على علیه السلام مطالبى فرمود، او مکرر مى گفت شرح بیشتر بده . سرانجام على علیه السلام به او فرمود چراغ را خاموش کن که صبح روشن شد، یعنى آنچه که تو مى توانستى درک کنى گفتم . کمیل به قدرى به على علیه السلام نزدیک بود که على علیه السلام در اواخر عمرش ، به خصوص به او وصیت کرد از جمله به او فرمود:

اى کمیل ! از منافقان و دورویان دورى کن ، با افراد خیانتکار همنشینى و دوستى نکن ، با ستمگران رفت و آمد نکن ، هرگز پیرو ستمگران مباش ، و در مجالس آنها شرکت نکن ، تا مبادا خدایت تو را مورد غضب و خشم خود قرار دهد. در هر حال حق بگو، افراد پاک را دوست بدار، و از گنهکاران بپرهیز.

کمیل در محضر على علیه السلام همچون ستاره اى کنار ماه بود، که عاشقانه شب و روز در محضر على علیه السلام بهره مند مى شد، حتى شبها در مسجد کوفه ، کنار على علیه السلام مى نشست و از آن حضرت استفاده علمى و معنوى مى کرد، و گاهى نشست آنها تا نیمه شب طول مى کشید.

در یکى از شبها که پاسى از شب گذشته بود؛ کمیل همراه على از مسجد بیرون آمدند، در تاریکى شب از کوچه هاى کوفه عبور مى کردند، تا به در خانه اى رسیدند در آن خانه آنوقت شب ، صداى قرآن مى آمد، از این صدا معلوم مى شد که مرد پارسایى از بستر برخاسته و با صدایى دلنشین و پر شور قرآن مى خواند، آن چنان که گریه گلویش را گرفته بود، کمیل سخت تحت تاءثیر قرار گرفت ، او این آیه را مى خواند

امّن هو قانت اناء اللیل ساجدا و قائما یحذر الاخره و یرجوا رحمه ربّه قل هل یستوى الّذین یعلمون و الّذین لا یعلمون انّما یتذکروا الوالالباب ؛ آیا کسانى که غرق در زیورهاى دنیا هستند بهترند یا آن کس که در ساعت هاى شب به عبادت و سجده به سر مى برد، و از حساب و کتاب آخرت مى ترسد؛ و به رحمت خدایش امید دارد؛ بگو آیا کسانى که دانا و متوجه هستند با کسانى که نادان و غافلند یکسانند؟ تنها خردمندان مى دانند که این دو دسته ؛ یکسان نیستند. (زمر: ۹)

کمیل که این آیه را با آن صداى پر سوز مى شنید، آنچنان در درون ، دگرگون شد که با خود مى گفت اى کاش مویى در بدن این خواننده مى شدم و صداى قرآن او را مى شنیدم .

حضرت على علیه السلام از دگرگونى حال کمیل ، به خاطر آن صداى پر سوز و گداز آگاه شد به او فرمود:

صداى پر اندوه این خواننده تو را حیران و شگفت زده نکند، چرا که او از دوزخیان است ، و بعد از مدتى راز این سخن را به تو خواهم گفت .

این سخن مولى على علیه السلام ؛ کمیل را از دو جهت متحیر و شگفت زده کرد؛ یکى اینکه على علیه السلام از دگرگونى درونى او خبر داد، دوم اینکه از دوزخى بودن آن خواننده محزون قرآن خبر داد؛ با اینکه صورت ظاهر، عکس آن را نشان مى داد.

مدتى گذشت تا جنگ نهروان پیش آمد، در این جنگ همانها که با قرآن سر و کار داشتند، على علیه السلام را کافر خواندند و با او به جنگ پرداختند کمیل چون سربازى جانباز همراه على علیه السلام بود و على که از شمشیرش خون این کوردلان مقدس مآب مى ریخت و آنها را به هلاکت رسانده بود متوجه کمیل شد و سپس سر شمشیرش را به سر یکى از هلاک شدگان گذارد و فرمود:

(اى کمیل ! آن کسى که در آن شب آیه قرآن را با آن سوز و گداز مى خواند همین شخص بود.)

کمیل سخت تکان خورد و به اشتباه خود پى برد که نباید گول ظاهر را بخورد، در حالى که بسیار ناراحت شده بود خود را به روى پاهاى على انداخت و از خدا طلب آمرزش مى کرد.

آرى گاهى ممکن است افرادى بنام قرآن و اسلام ، شخصى چون کمیل را که از یاران ویژه با معرفت على علیه السلام بود گول بزنند باید بسیار توجه داشت که چه کسى عملا در خط امام است ، گفتار بدون عمل کافى نیست .

شرکت کمیل در جنگها

کمیل تنها به نماز، دعا و عبادت اکتفا نکرده بود، بلکه در همه ابعاد اسلامى شرکت فعال داشت ، و در جهاد در امور اجتماعى ؛ در میدانها در ردیف مسلمانان بزرگ اسلام ، نقش مهم داشت ، هرگز چون افراد بى تفاوت ، زندگى نکرد.

او در جنگهاى بزرگ صفین و نهروان ، همچو یک افسر فداکار حضرت على علیه السلام در رکاب آنحضرت مى جنگید.

یکى از جنگهاى کمیل ، جنگ او با سپاه معاویه براى حفظ زمینهاى جزیره بود که شرح آن چنین است :

در سال ۳۸ هجرى که جنگ بین معاویه و على علیه السلام پس از جنگ صفین ، همچنان ادامه داشت ، معاویه لشکرى به فرماندهى عبدالرحمن بن اشتم براى تصرف زمینهاى جزیره (نزدیک دریاى مدیترانه ) و غارت اموال شیعیان آن جزیره اعزام نمود.

در این هنگام کمیل فرماندار (هیت ) (شهرى نزدیک فرات ) بود. (شبث ) که فرماندار جزیره بود، و در شهر نصیبین سکونت داشت براى کمیل نامه نوشت و او را از حرکت عبدالرحمان با لشکرش خبر داد.

در آن نامه یادآورى کرد که کاملا هشیار باش و مردم را براى جلوگیرى از دشمن آماده کن .

پس از رسیدن نامه به دست کمیل ، کمیل در این باره فکر کرد، فکرش به اینجا رسید که تا دشمن نرسیده باید در این باره فکر کرد، فکرش به اینجا رسید که تا دشمن نرسیده باید به پیش رفت و نگذاشت دشمن وارد مرز شود و از مرز بگذرد.

در جواب نامه شبث نوشت ، چنین صلاح مى دانم که با لشکر به سوى تو آیم ، و همراه لشکر تو به جبهه رفته و جلو دشمن را بگیریم و منتظر باش ‍ که پشت سر نامه به تو خواهم رسید.

کمیل بیدرنگ چهار صد نفر از جنگجویان دلاور خود را بسیج کرد، و همراه آنها به سوى شهر نصیبین حرکت کرد، و هنوز دشمن نرسیده بود که به آنجا رسید و با لشکر شبث با هم سریع به سوى دشمن رهسپار شدند، و سر راه عبدالرحمن و لشکرش را گرفتند.

جنگ سختى در گرفت ، کمیل و شبث ، سپاه خود را مکرر به جنگ و حمله بر دشمن دعوت مى کردند، و خود در پیشاپیش لشکر مى جنگیدند، طولى نکشید که لشکر دشمن درهم شکست ، و با دادن تلفات سنگین عقب نشینى کرد.

کمیل همراه لشکر خود تا (قرقیسا) (نزدیک شام ) سپاه دشمن را دنبال کردند و در راه بسیارى از افراد دشمن را به هلاکت رساندند، و همه نقاط آن سرزمین را از دشمن پاک نمودند.

پس از پاکسازى ، کمیل لشکر خود را به حضور طلبید و گفت حال دیگر لازم نیست در اینجا باشیم ، بهتر است که به شهر (هیت ) مراجعت کنیم و شبث هم با لشکر خود به شهر نصیبین مراجعت نمود.

گرچه کمیل و شبث همراه لشکرشان ، مردانه جنگیدند، و سرزمین جزیره را از تجاوز دشمن حفظ کردند ولى لازم بود که در همانجا بمانند تا دشمن بار دیگر به پیش نیاید و چون مراجعت کردند و این خبر به على علیه السلام رسید على علیه السلام مراجعت آنها را نپسندید، لذا براى کمیل و شبث نامه نوشت که مراجعت شما درست نیست و شما مى بایست در همان محل باقى بمانید تا مرزها را حفظ کنید!

کمیل پس از شهادت على علیه السلام

کمیل پس از شهادت على علیه السلام جزء یاران وفادار امام حسن گردید، و در تشکیل حکومت و جنگهاى آن حضرت با دشمن نقش فعال داشت ؛ به طورى که او را از یاران ویژه امام حسن دانسته اند.

پس از آنکه ماجراى امام حسن به صلح (آتش بس ) کشید، و سپس معاویه بر اوضاع مسلط گردید، کمیل همچون میثم تمار و قنبر و مختار، از مردان برجسته اى بودند، که دستگاه معاویه آنها را سخت تحت نظر داشت ، و پس از معاویه که سختگیرى بیشتر شد، این افراد را زندانى کرده و سخت زیر فشار قرار دادند.

زیرا مى دانستند اگر امام حسین علیه السلام قیام کند، این مردان بیدار دل دست از یارى حسین علیه السلام بر نمى دارند.

میثم تمار را ده روز قبل از ورود امام حسین به عراق کشتند، و مردانى مانند کمیل ، تحت نظر دستگاه ستمگر یزید بودند.

على علیه السلام خبر شهادت کمیل را به کمیل داده بود؛ و به او فرموده بود که حجاج تو را به خاطر دوستى با ما اهلبیت به قتل مى رساند.

آرى دستگاه یزید از کمیل ، این پیرمرد باصفا و پاک و بى آلایش ‍ مى ترسید، چرا که او، دست از على و دودمان پاک على علیه السلام نمى کشید؛ و حتى حاضر بود در این راه به شهادت برسد، و سخن على علیه السلام آویزه گوشش بود که فرمود:

(اگر هزاران شمشیر متوجه من شود و من در راه خدا، قطعه قطعه شوم ، برایم آسانتر و بهتر است که در بستر ناز بمیرم ).

کمیل در این مکتب بزرگ شده ، هرگز حاضر نبود که زیر بار ذلت حکومت بنى امیه برود.

شهادت جانسوز کمیل به دستور حجاج

زمان سلطنت عبدالملک پنجمین خلیفه اموى فرا رسید، او وقتى که حکومت را به دست گرفت براى جلوگیرى از مخالفان ، حجاج بن یوسف ثقفى را که دژخیمى یاغى و ستمگرى خشن بود، فرمانرواى کوفه و اطراف آن کرد.

حجاج روحیه اى همچون چنگیز مغول داشت ، و از کشتن مخالفان ، و پرپر زدن آنها در برابرش هنگام مرگ لذت مى برد.

او آنقدر ناپاک و پست بود که عمر بن عبدالعزیز خلیفه خوشنام اموى گوید: (اگر هر امتى در مسابقه افراد ناپاک ، کسى را معرفى کند، ما حجاج را به این عنوان نشان دهیم ، در این مسابقه برنده خواهیم شد.)

حجاج تشنه خون دوستان على ، به خصوص یاران نزدیکش بود، آنها را مى گرفت و مى گفت از على علیه السلام بیزارى بجویید.

آنها با کمال استقامت ایستادگى مى کردند و حاضر به اطاعت از امر حجاج نمى شدند، مانند قنبر و سعید بن جبیر که به دست حجاج کشته شدند.

کمیل مى دانست که اگر حجاج او را دستگیر کند، حتما خواهد کشت ، از این رو از دست این ستمگر خون آشام ، خود را پنهان مى کرد، با اینکه ۹۰ سال از عمر کمیل مى گذشت ، اما مى دانست که حجاج به صغیر و کبیر رحم نمى کند، و دوستان على را در هر وضعى که باشند سر مى برد!

کمیل مخفیانه زندگى مى کرد، حجاج هر چه دنبال او گشت او را نیافت .

سرانجام دستور داد جیره و حقوق کسانى را که از خویشان کمیل هستند، قطع کنند تا کمیل خود را معرفى کند.

وقتى کمیل از این دستور مطلع شد، با خود گفت از عمر به من چیزى نمانده ، سزاوار نیست که عده اى به خاطر من ، گرفتار ظلم تو گردند و از حقوق خود محروم بمانند.

حجاج گفت : تو را خواهم کشت . چرا که در قتل عثمان شرکت داشتى !

کمیل گفت : امیرمؤمنان على علیه السلام به من خبر داد که تو مرا به قتل مى رسانى !

حجاج دیگر به آن پیرمرد نود ساله باصفا مهلت نداد دستور داد جلادان بى رحم سرش را از بدنش جدا کردند.

او که از نخست سرسپرده مولایش على علیه السلام بود سرانجام سرش ‍ را در راه على علیه السلام داد.

شهادت کمیل در سال ۸۳ (و به نقلى ۸۱) هجرى در کوفه واقع شد.

بدن مطهرش را در قبرستان وادى السلام نجف دفن کردند، هم اکنون مرقدش در ناحیه شرقى مسجد حنانه در کنار تل کوچکى بنام (ثویّه ) ظاهر و مشخص است ، و محل زیارت شیفتگان راه على علیه السلام مى باشد.

درود بر کمیل مرد کمال و معرفت که عمرش را در راه خدمت به اسلام به پایان رسانید و سرانجام در راه اسلام شهید شد.

 مرکزفرهنگی منتظران حضرت مهدی